1 استاد مجرب
1250 دانشجوی عضو سایت
258 ساعت ویدئو
5 دوره اموزشی

محسن محسنی تبار با بیش از ۱۰ سال سابقه سرمایه گذاری در بازارهای مالی و تدریس در این حوزه توانسته است به دانش مالی خود رفته رفته بیفزاید و به موفقیت های چشمگیری دست یابد. واقعیت این است که او به افراد کمک می کند تا زندگی خود را به سبک هوشمندانه ای متحول کنند و به آزادی مالی دست یابند.


شرح مختصر
محسن محسنی تبار
متولد : ۱۳۶۹/۱۰/۰۳
محل تولد : سبزوار
محل سکونت : تهران
شغل پدر : کارمند آموزش و پرورش
وضعیت تأهل : متاهل


محسن محسنی تبار کیست؟

زندگی نامه محسنی تبار مدرس و تحلیلگر بازار سرمایه و فعال اقتصادی
محسن در سومین روز از اولین ماه زمستان ۱۳۶۹ در یک خانواده فرهنگی در شهر زیبای سبزوار دیده به جهان گشود. به دنیا آمدن او با فوت پدربزرگش مواجه شد و به دلیل اینکه پدر بزرگش سابقه بیماری را داشت، فوتش را بدشگون بودن محسن ندانستند بلکه او را بسیار دوست داشتند و در آغوش گرفتند.

 


خاطرات دوران کودکی
محسن در دوران کودکی، بچه بسیار شروری بود. طوری که دیگر نمی توانستند کنترلش کنند و همه را با شیطنت هایش کلافه کرده بود. ۵ ساله بود که خانواده اش بنابه دلایلی تصمیم گرفتند به تهران مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شوند.

از یک فضای روستایی مانند به فضای شهری آمدن، خیلی برایشان سخت بود زیرا یکسری رفتارها و آداب وجود داشتند که موقع بازی، هم دوستانش را اذیت می کرد و هم او را اذیت می کرد. آنها وارد فرهنگ جدیدی شده بودند و مجبور بودند خود را با آن وفق دهند و همانطور که می دانید، تغییر واقعاً سخت است!

۳ سال اول حضورشان در تهران، محسن سر خیلی چیزها از جمله لهجه ای که داشت، مورد تمسخر دوستانش قرار می گرفت، تا اینکه رفته رفته توانست این چالش ها را پشت سر بگذارد و به زبان خود تهرانی ها صحبت کند. واقعیت این است که جا افتادن این موضوع باعث بالا رفتن اعتماد به نفس او نیز شد.

محسن محسنی تبار در اینباره می گوید: «به دلیل اینکه پدرم فرهنگی بود وضعیت مالی عالی نداشتیم! پدران دوستانی که با آنها هم بازی می شدم، سطح شغلی یا درآمد خوبی نسبت به پدر من داشتند، این موضوع اذیتم می کرد که چرا ما نتوانیم در خانه بهتری زندگی کنیم و یا ماشینی آنچنانی داشته باشیم. به همین خاطر تا ۱۸ سالگی منتظر بودم تا مستقل شوم و بتوانم روی پای خودم بایستم»


خاطرات دوران مدرسه محسن محسنی تبار از زبان خودش
بچه درس خوانی نبودم، حتی دوره دبستان و راهنمایی در درس هایم کمترین نمره را می گرفتم. به طوری که نمره های ثبت شده در دفترچه ارتباطات را به خاطر اینکه به خانواده ام نشان ندهم، به جای پدرم امضا کردم و تحویل معلم دادم. یک روز که معلم متوجه این موضوع شده بود، از پدرم خواست که به مدرسه بیاید.

وقتی معلم مقابل پدرم از من پرسید که این امضاء چه کسی است؟ در همان لحظه به دروغ گفتم که امضای پدرم است و پدرم که فهمید دروغ می گویم، یک چَک محکمی جلوی دوستان و معلم به من زد و از این برخورد پدرم خیلی خورد و اذیت شدم. آنروز موقع برگشت به خانه، آقای خسرو آبادی معلم مان صدایم زد و خواست با من صحبت کند؛ حدود ۵ ساعت در مدرسه با من حرف زد و دلیل رفتار و کارهایم را پرسید!

این مقاله را حتما بخوانید: بیوگرافی دکتر علی کاویانی میلیاردر خودساخته و موسس مکتبستان
جالب است که بدانید آقای خسرو آبادی یک تسبیحی داشت، به قدری با آن تسبیح بر سرم زده بود که دانه هایش شکسته و فقط ۳ دانه در ته تسبیح باقی مانده بود! صحبت های آن معلم باعث شد، راه و روش زندگی کردن را یاد بگیرم. درست همان سال درس هایم بهبود یافت و یکسری رفتارهای خود را تغییر دادم.


دوران نوجوانی محسن محسنی تبار
در دوران نوجوانی یعنی حدود ۱۵ سالگی، به خاطر شرور بودنم خیلی پدرم را اذیت می کردم اما از طرف دیگر خیلی فعال و دنبال راهی برای پیشرفت بودم. به دلیل اینکه پدرم فرهنگی بود، در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد طرحی به فرهنگیان دادند که اگر به سمت شهر خود برگردند، برایشان یک قطعه زمین خواهند داد و مورد حمایت شان قرار خواهند داد.

از آنجایی که نمی خواستم پدر و مادرم از من دور شوند و از طرفی دوست نداشتم که از تهران بروم (زیرا دلیل پیشرفتم را در تهران ماندن می دانستم)، اتفاقی غیرقابل باور رخ داد!

همیشه وقتی پدرم کاری را به من می سپارد، آن کار را تمام شده تحویلش می دادم. برای پدرم ۱۰۰ درصد به این موضوع واقف بود که اگر اجازه بدهند در تهران بمانم، از پس خودم بر می آیم. سرانجام این ماجرا به واقعیت پیوست و توانستم مستقل شوم و روی پای خود بایستم. اول دبیرستان بودم که خانواده ام تصمیم گرفتند از تهران بروند و یک خانه مجردی برایم اجاره کردند.

برگشت پدرم به سبزوار سبب خیر برایم شد و اتفاقات جالبی برایم افتاد. در دورانی که به تنهایی در یک خانه مجردی زندگی می کردم، حتی یک تلویزیون هم وجود نداشت که به آن نگاه کنم و با خود فکر می کردم که تا کی باید به در و دیوار نگاه کنم! بنابراین آنموقع بود که استارت درس هایم را زدم و به شکل چشم گیری پیشرفت کردم. دنبال جایی برای کار کردن بودم تا دیگر آن محسن شرور نباشم و آرزویم این بود روزی برسد که همانند پدرم کت و شلوار بپوشم و شخصیت اداری داشته باشم.

یک شب در حال درس خواندن بودم که صدای اذان به گوشم رسید و آرامش خاصی برایم داد، از این رو تصمیم گرفتم به مسجد بروم. در آنجا نیروهای تربیتی بودند که بعد از چند جلسه بحث و گفتگو با آنها، جذب گروه شان شدم. دیگر آن محسن ۳ سال پیش نبودم و به کل تغییر کردم، به طوری که گویا با امام زاده فامیل بودم و هر کس سوال شرعی داشت با من تماس می گرفت.

در همان دورانی که در مسجد بودم، توانستم با خیلی از افراد ارتباط گرفته و مورد اعتمادشان قرار بگیرم، این اعتماد تا جایی پیش رفت که یک اتاق در مسجد برایم دادند که شب ها هم در آنجا می ماندم. در نهایت از خانه مجردی بیرون آمدم و خادم مسجد شدم»

محسن از آن به بعد، دوران نوجوانی خود را با نماز خواندن گذراند و فردی شد که پدرش می خواست و به او افتخار می کرد و موقع هم کلام شدن با او لذت می برد. او از لحاظ جسمی و روحی تغییر کرده بود و فقط وضعیت مالیش مانده بود که بهبود یابد.


ورود محسن محسنی تبار به دانشگاه آزاد تهران
دوران دبیرستان سپری شد و او توانست وارد رشته مدیریت در دانشگاه آزاد تهران شود. در طول مدتی که دانشگاه می رفت، به عنوان مربی تربیتی از طرف مسجد به مدارس معرفی شد و به فعالیت خود ادامه داد. یکسالی گذشت و علاوه بر تأثیرگذاری بر روی دانش آموزان، از آنها تأثیر نیز می گرفت و این موضوع باعث شد که او از لحاظ درس، ورزش، عقاید و… تقویت شود.

به خاطر اینکه کار برای رضای خدا بود، قبل از خواب بایستی نماز شب می خواند تا صبح بتواند با دلی پاک و روحیه ای منسجم درباره آموزش هایش صحبت کند زیرا معتقد بود که دانش آموزان در دست او امانت هستند. خداروشکر هم امروزه با آن دانش آموزان در ارتباط می باشد. محسن در آن برهه به طوری مورد اعتماد خانواده ها قرار گرفته بود که حتی با مجرد بودنش، به مشاوره خانوادگی می داد.


سال ۱۳۸۹ – استخدامی غیررسمی در آموزش و پرورش
سرانجام محسن به خاطر تدریس و آموزش هایی که به صورت آزادانه انجام می داد، تصمیم گرفت کارش را رسمی تر کند و وارد آموزش و پرورش شود. او از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳ به صورت غیررسمی در آموزش و پرورش مشغول به کار شد اما واقعیت این بود که حقوق دریافتی اش، کفایت نمی کرد. اگر می خواست به این روال ادامه دهد، در واقع راه پدرش را ادامه داده و چیزی جز حقوق یک کارمند ساده، نسیبش نمی شد.

موقع بازنشتگی پدرش قرار بود که سنوات پرداخت کنند اما این موضوع اذیت کننده بود و پولش را خرد خرد واریز کردند. این موضوع تنها دلیل قانع کننده ای برای محسن شد تا از آموزش پرورش بیرون بیاید. او می گوید: آموزش و پرورشی که قرار است اینگونه قدردان زحمات کارمندانش باشد، کار کردن در آن اصلاً صلاح نیست. پدر محسن به خاطر کمبود نیروی آموزش و پرورش حتی ۵ سال بیشتر خدمت کرده بود اما این شد نتیجه ۳۵ سال خدمت!

 


کارمند بانک رسالت و مرکزی
بعد از استعفا از آموزش و پرورش، از طریق یکی از دوستان به بانک رسالت برای مصاحبه معرفی شد. محسن به دلیل قدرت بیانی قوی که داشت، در آن بانک پذیرش شد. یکی از نقاط قوت محسن این بود که توان و نیروی بدنی بسیار قوی داشت و می توانست جای ۳ نفر فعالیت داشته باشد و اگر گفته می شد ۲۴ ساعت بدون استراحت کار کند، بدون هیچ غر زدنی قبول می کرد.

۲ ماهی گذشت و به دلیل توانایی هایی که داشت، به عنوان مسئول گزینش بانک رسالت انتخاب شد و بعد از آن نیز مسئول بازرسی آنجا گردید. بالاخره بعد از مدتی فعالیت، شخصی به بانک آمد و وقتی فعالیت محسن را دید، او را به سمت بانک مرکزی کشاند و سرانجام در آنجا مشغول به کار شد.

سال ۱۳۹۳ – داستان آشنایی محسن محسنی تبار با بازار بورس
محسن در اینباره توضیح می دهد: «زمانی که در مدرسه تدریس می کردم با یکی از پدر شاگردانم که مسئول پشتیبانی سازمان بورس بود، آشنا شدم و در سال ۱۳۹۳ خواستم بروم از نزدیک با او صحبت کنم. من از قبل در بازار بورس فعالیت داشتم اما خیلی جدی نبود؛ در برهه ای هم که به بانک رفتم دیدگاهم نسبت به بازارهای مالی بازتر شد و خواستم تغییری در زندگی ام ایجاد کنم.

در سال ۱۳۹۶ ریزشی در بازار بورس شد که بعد از آن ریزش، سود فوق العاده ای کسب کردم. همزمان که در بانک مشغول بودم، به طور جدی در بورس هم فعالیت می کردم و سود خوبی برایم می ماند. حقوق ماهیانه ای که آنموقع در بانک مرکزی به مبلغ ۳ یا ۴ میلیون تومان دریافت می کردم، در بورس در عرض یک هفته می توانستم به دست بیاورم!

وقتی چنین درآمدی را لمس کردم، تصمیم گرفتم خودم به تنهایی کسب و کارم را راه اندازی کنم چون توانایی انجامش را داشتم. راستش این است که من از زیر دست کسی کار کردن، واقعاً اذیت می شدم.

در سال ۱۳۹۴ بود که یک آزمون استعدیابی دادم و در آنجا به من گفتند که به خاطر توانایی های شما، یا باید مدیر باشی و یا نفر اول یک مدیر دیگر! آنها گفتند که توانایی تو به قدری بالاست که می توانی در کسب و کارت استفاده کنی. از همان سال در بازار مالی شروع به کار کردم و وقتی دیدم که در طول یک هفته حقوق یک ماهم را در میاورم، خواستم از بانک استعفا بدهم اما استعفایم را نمی پذیرفتند و در نهایت بعد از ۳ بار درخواست، استعفای من را قبول کردند.

محسن بعد از استعفا از بانک مرکزی برای خودش یک سبدگردان شخصی راه انداخت و شروع به جمع آوری پول نزدیکان برای سرمایه گذاری کرد. این توانایی را در خود می دید که می تواند سود خوبی بدست بیاورد. با این افکار و توانایی ها شروع به کار کرد و توانست درآمدی را کسب کند و طعم واقعی پول را بچشد.

او از این طریق توانست به خانواده اش کمک کند و حتی برادرش را هم وارد کسب و کار خودش کرد و نزدیکانش را نیز تحت حمایت خود قرار داد»

آقای محسنی تبار معتقد است که باید در بازار سرمایه فعالیت داشته باشید اما از کارتان نزنید! او یکی از دلایل موفقیت خود را در انضباط فردی می داند، چراکه اگر به او می گفتند که ساعت ۷ سرکار باشد، محسن ساعت ۶:۳۰ در مکان حضور پیدا می کرد و موقع خروج هم بعد از همه از مکان خارج می شد. در حالی که اصلاً به پول هم فکر نمی کرد و تنها قصدش این بود که کارش را به نحو احسن انجام دهد.

خوشبختانه هم اکنون کسب و کار خود را دارد و در آن به موفقیت خوبی رسیده است، چندین نیروی کار دارد و می خواهد آن را گسترش بدهد. او موفقیت امروز خود را مدیون دعاهای خیر پدر و مادرش می باشد.

اولین درآمد کاری محسن محسنی تبار زمانی بود که به دانشگاه می رفت و در مدارس تدریس می کرد؛ جالب اینجاست که او همین پول را به حساب پدرش واریز نمود.


سال ۱۳۹۶ – ورشکستگی و درس بزرگ
برهه ای که در بانک استخدام بود، می خواست پولش را گسترش بدهد، پس تصمیم گرفت با پس انداز ۷۰ – ۸۰ میلیون تومانی که داشت، با یکی از دوستانش به عنوان شغل دوم فست فود بزنند. اما واقعیت این است که شغلی که خودتان بالای سرش نباشید و با آدم های قوی شراکت نکنید، سرانجامی نخواهد داشت.

محسن به خاطر همین موضوع بود که نتوانست با شریکش کنار بیاید! از این رو در سال ۱۳۹۶ حدود ۸۰ میلیون تومان به خود لطمه زد و میتوان گفت به مرز ورشکستگی رسید. او معتقد است که اگر شریک خوب بود، خدا می گرفت!

بعد از آن شکست بود که فهمید اگر بخواهد کسب و کارش پر رونق تر باشد، بایستی با افراد قوی آن حوزه همکاری کند، حتی اگر برایش گران تمام شود. چون این افراد واقعاً می توانند وارد کسب و کار شما شده و آن را به کل تغییر بدهند! خواهشا دنبال افراد غیرمتخصص و ناکاربلد نروید چون انرژی، زمان و سرمایه شما را به باد می دهند.

محسن محسنی تبار از همان سال به طور جدی کارش را رونق بخشید و دفتر کار خود را راه اندازی کرد. کار سبدگردانی انجام می داد و افراد مختلف پول خود را به او می دادند و محسن با آنها معمله انجام میداد و در قبال سودی که به دست می آورد، درصدی را طبق روال کاری بر می داشت. او حتی پا را فراتر گذاشت و کارگزاری تأسیس نمود تا افراد بتوانند از طریق آن خرید و فروش کرده و معامله انجام بدهند.

محسن هم اکنون به عنوان تحلیلگر بازار سرمایه ایران و همچنین مدرس بازارهای مالی مشغول به فعالیت می باشد.

برخی از ویژگی های محسن محسنی تبار مشاور، مدرس دانشگاه و تحلیلگر بازار بورس

کمک کردن به دیگران را خیلی دوست دارم.
خیر رساندن به دیگران که پولشان را چندین برابر کنند، به من حس آرامش می دهد.
می خواهم مجموعه ای را داشته باشم که افراد بیایند و به صورت رایگان در آنجا آموزش ببینند و در زندگی شان تأثیرگذار باشم.
اگر قرار است در این حوزه فعالیت داشته باشم، می خواهم می خواهم ۳ تا ۵ سال آینده مجموعه ام را بیش از حد گسترش بدهم. سالن همایش مختص خودم را داشته باشم و ماهی یکبار سمینار آموزش رایگان برگزار کنم.


چکیده تجربه محسن محسنی تبار

افرادی که می خواهند وارد حوزه بازارهای مالی شده و به نوعی تریدر یا هولدر حرفه ای شوند، باید طرز فکرشان را بسیار قوی کنند و آموزش رفتار مالی ببینند. بازارهای مالی فراز و نشیب های زیادی دارد، اگر نتوانید روی خودتان کار کنید و آموزش درستی ببینید، خیلی اذیت می شوید. وقتی وارد بازار کاری می شوید که هیچ آگاهی از آن ندارید، لطفاً اول آموزش ببینید و سپس آن کار را آغاز کنید.

اگر می خواهید در زندگی تان به یک فرد موفق تبدیل شوید، خواهش می کنم اول علایق خودتان را پیدا کنید، بعد آموزش ببینید، سپس کسب تجربه کنید و به طور جدی وارد آن کار شوید چون مطمئناً در آن موفق خواهید شد. اگر ۱۰ بار زمین بخورید حتماً در دهمین بار خوب بلند خواهید شد و یک آدم موفقی می شوید که پدر و مادرتان به شما افتخار خواهند کرد.


راه های ارتباطی و شماره تلفن محسن محسنی تبار
اینستاگرام: mohsen.mohsenitabar

تلگرام: mohsen_mohsenitabar

ایمیل: info@mohsenitabar.com

سایت : mohsenitabar.com

شماره های تماس و موبایل: ۰۹۹۰۹۱۴۸۱۵۹ – ۰۹۱۹۶۳۴۸۴۸۰

آدرس دفتر: تهران، خیابان دماوند، خیابان آیت

ساعات کاری: شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۸ تا ۱۷